زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در هنگام خروج از کربلا
تا مصحـف جـمـال تو گـردیده منظرم آیات حسن توست به هر جا كه بنگرم جز آنكه بـیـنم از جلـواتت به هر نگاه سود از سـواد دیـده خـونـین نـمـیبـرم گلبوتهایست در سر نی اینكه بینمش؟ یا هست حـسن وجـه خـدایی مـصورّم من كـشـتـه ولای تو هـستم به جـان تو بعد از تو نیست زندگی خـویش باورم تا جـام تـشنـگـی به كـفـت داد آسـمـان پر كـرد از عـصـارۀ خـونـابه ساغـرم هستی تو، یا جـمال ازل جلـوه میكـند این منظری كه گشته عـیان در برابرم خورشید در سر نی و غوغای اهل شام ای وای من مگر كه به صحرای محشرم از هرچه غیر دوست گذشتی به راه عشق من اندر این معامله چون از تو بگذرم؟ بـا گـوش جـان طـنـیـن انـاالله بـشـنـوم در چـشم دل تجلی طور است منظـرم تـشریف یاد حـسن تو را در حـریم دل در هر قـدم ستـبـرق جان را بگـسـترم لـبتــشــنـگـان آب بــقــای لـب تـو را هـمراه خود به ظـلـمت شامات میبرم ترصیع خاك راه تو را در مسیر عشق بس درّهـا كه در صـدف دیـده پـرورم جـا بر فـراز مـسـند خـورشـید كـردهام افـتــاده تـا ظــلال ولای تـو بـر ســرم از عـرش بـرتر است ستـیغ وفا و من بـا شـهــپـر وقـار در آن اوج مـیپــرم این عزّتم بس است كه من خواهر توأم وین فخر بس مرا كه تو هستی برادرم عـصـمت بها گرفته ز عـنوان زیـنـبی عـفـت پـنـاه یـافـتـه در زیـر مـعـجـرم بـاب نـجـات هـسـت در كــبـریـائـیت من «عابدم» غلام تو ای شاه ذوالكرم |